نوشتن و ثبت جزییات الهامبخش زندگی روحانیون و شخصیتهای مذهبی، سنتی است که پیشینهاش به قرنها پیش از اسلام میرسد. قدیسنگاری مسیحی اهتمام ویژهای به ثبت اطلاعات زندگی روحانیون مسیحی داشت و میکوشید قداست و تنزه مخصوص حضرت مسیح(ع) را به آنان نیز تسری دهد. این سبک تاریخنگاری و زندگینامهنویسی به مسلمانان نیز سرایت کرد و داستانهای ماورایی و خارقالعاده درباره زندگی بزرگان دینی و روحانیون مورد علاقه مؤلفان مسلمان نیز قرار گرفت. اکنون نیز کتابهای بسیاری درباره «کرامات» یا اعمال و ویژگیهای خارقالعاده و ماورایی روحانیون معاصر نوشته و مورد استقبال قرار میگیرد. حتی درباره سیاسیترین روحانی و فقیه معاصر یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز کتابی با عنوان «کرامات امام خمینی(ره)» در سال ۷۸ منتشر شد که مورد استقبال برخی از دوستداران ایشان قرار گرفت.
گمان میکنم که استاد بزرگوار ما مرحوم آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی با آنکه بهشدت از مداخله در امور سیاسی احتراز داشت و خود را متخصص در این امر نمیدید و از همین رو بهشدت مستعد نقل چنین حکایاتی بود، اما بهگونهای زیست و رفتار کرد که دوستدارانش او را به پژوهشگری و مردمداری شناختند و دربارهاش کشف و کرامت ماورایی نقل نشد. چند ویژگی به ساخت چنین شخصیتی از ایشان کمک کرد؛
نخست آنکه بسیار در دسترس و سهلالوصول بود و عادیترین افراد جامعه میتوانستند هر روز با او سخن بگویند و از او سوال کنند. او سخاوتمندانه و کریمانه و در نهایت صبوری و ادب، به سوالات افراد مختلف در مسیر تردد پیاده خود به حرم و دفترش پاسخ میداد و تا همین چند سال پیش که در حدود ۹۰ سالگی تردد پیاده برایش دشوار شد و با وسیله نقلیه به حرم و دفتر میرفت، این سنت را ادامه داد.
دوم آنکه به شدت از تبلیغ چهره خود ابا داشت. از پدرش مرحوم آیتاللهالعظمی سید احمد زنجانی آموخته بود که قدمی در راستای بزرگنمایی خود یا دیگران و مریدبازی برندارد تا روحیه آزادمنشیاش مخدوش و محدود نشود. لازمه قدیسسازی، ترویج اغراقآمیز و چاپلوسانه است و آقای شبیری از غلو و چاپلوسی بسیار بیزار بود. این امر نیز او را به یک روحانی زمینی تبدیل میکرد و دین و معنویات را نردبان ترقی خود و دیگران نمیدید.
در نقل حکایت مکاشفه یا رویت امام زمان(عج) درباره افراد مختلف بسیار محتاط بود و اغلب این حکایات را با بدبینی زیر سوال میبرد. میگفت «برای خدمت به دین لازم نیست داستان مکاشفه و رویت و احضار جن و روح درباره خودمان یا دیگران نقل کنیم، همین که درصدد ارائه محققانه دین و خدمت به مومنان باشیم کافی است».
سومین ویژگی مهم او این بود که با وجود موقعیت کمنظیر حوزوی و اجتماعیاش از به زبان آوردن کلمه «نمیدانم» ذرهای هراس نداشت. اگر چیزی را نمیدانست، به راحتی میگفت که نمیداند. این نیز به او چهرهای زمینی و سهلالوصول میبخشید و به او کمک میکرد که حتی در نزدیکی صد سالگی از شنیدن مطالب جدید از زبان جوانان، مشعوف شود و تشنه یادگیری باشد. در دیداری که با رییسجمهور پیشین داشت، در پاسخ به او که درخواست ارائه راهکار در مسائل اقتصادی کرده بود گفت تخصصی در این زمینه ندارد و باید از متخصصان، راهکار خواست.
چهارمین ویژگی او که به تحکیم ارتباط او با جامعه امروز و تقویت درک او از وضعیت واقعی جامعه کمک میکرد، علاقه او به نظرخواهی از افراد مختلف درباره اوضاع جامعه بود. از نسلهای مختلف و طیفهای گوناگون در مهمانیها و دیدارها درباره وضعیت جامعه میپرسید و سعی میکرد خود را در خلأ اطلاعاتی گرفتار نکند. این ویژگی نیز به تقویت پیوند او با آدمهای امروزی و وضعیت واقعی آنها کمک میکرد و او را در اوهام و تخیلات گرفتار نمیکرد.
پنجم آنکه کثرت مطالعه تاریخی به او بینش واقعبینانهای بخشیده بود و او را از دو آفت بزرگ زیادهروی و شتابزدگی دور میکرد. او اغلب تا پاسی از شب مشغول مطالعه کتب و مقالات قدیم و جدید بود و اطرافش همیشه پر از کتابهایی بود که ناشران یا مولفان به ایشان هدیه میدادند تا از تازهترین کتابها عقب نماند.