صلاح الدین هرسنی روز یکشنبه در گفت‌وگو با ایرنا تصریح کرد: ایالات متحده آمریکا در مذاکرات با ایران از تهدید و دیپلماسی اجبار به مثابه ابزار فشار استفاده کرده است، آمریکا از این الگو یعنی دیپلماسی تهدید و اجبار چه در آستانه جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و چه در آستانه تفاهمنامه اسلام آباد و چه در سخنرانی سازمان ملل استفاده کرده است.

وی ادامه داد: اما تعقیب این راهبرد نتیجه معکوس دارد، چراکه تهدید نظامی در فرآیند مذاکرات، به عنوان یک عامل بازدارنده و در عین حال تخریب‌گر، نقش تعیین‌کننده‌ای در تغییر معادلات روان‌شناختی و ساختاری طرفین ایفا می‌کند.

هرسنی تاکید کرد: از منظر تحلیل روابط بین‌الملل، تهدید نظامی می‌تواند اثرات دوگانه و متناقضی داشته باشد و در وهله نخست اعتماد میان طرفین را به شدت تقلیل دهد.

وی تشریح کرد: زمانی که یکی از طرفین مذاکره از ابزار فشار نظامی استفاده می‌کند، پیام ضمنی آن این است که مذاکره صرفا ابزاری برای مدیریت بحران در حین آمادگی برای تقابل است، نه پایه‌ای برای همکاری پایدار.

این تحلیلگر مسائل سیاسی و روابط بین الملل اظهار کرد: در چنین شرایطی طرفِ تحت فشار، به جای تمرکز بر منطق همکاری و سود متقابل، به سمت منطق بقا و تقویت توان‌های دفاعی حرکت می کند، در نتیجه، فضای مذاکره از یک میدان گفت وگو برای یافتن نقاط مشترک به میدانی برای مدیریت ریسک و تقابل منافع امنیتی تبدیل می‌شود که در آن هر امتیاز، به عنوان نشانه ضعف تلقی می‌گردد.

تصویر خبر

هرسنی تاکید کرد: از منظر ساختاری، تهدید نظامی می‌تواند منجر به ایجاد شکاف میان دیپلماسی و توان نظامی شود، به این معنا که دیپلمات‌ها در مواجهه با فشار نظامی دولت‌های خود یا طرف مقابل، قدرت مانور و اعتبار لازم برای ارائه پیشنهادهای سازنده را از دست می‌دهند.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: این وضعیت می‌تواند روند مذاکرات را از مسیر عقلانی و مبتنی بر منافع ملی خارج کرده و تحت تأثیر احساسات ملی‌گرایانه و ضرورت‌های امنیتی کوتاه‌مدت قرار دهد.

وی تصریح کرد: تهدید نظامی می‌تواند منجر به فریز شدن یا توقف فرآیند مذاکره شود، زیرا طرفِ تهدید شده، ممکن است موازنه قدرت را به گونه‌ای ببیند که در آن رسیدن به توافق، هزینه‌ی سیاسی یا امنیتی سنگینی برای او داشته باشد.

به گفته هرسنی، اقدام آمریکا در استفاده از تهدید نظامی مانند مانورهای نظامی، تغییر آرایش نیروها یا تهدید به حملات هدفمند با هدف بازگرداندن ایران به میز مذاکره، بر این پیش‌فرض استوار است که تهدید می‌تواند هزینه ادامه مسیر فعلی را برای تهران از سطح سیاسی به سطح امنیتی ارتقا دهد.

وی اظهار کرد: این رویکرد با یک پارادوکس روبروست و مفهوم آن این است که تهدید نظامی همزمان با هدف قرار دادن اهداف دیپلماتیک، فضای اعتماد مفقود را تشدید می‌کند.

هرسنی تاکید کرد: در حالی که آمریکا تلاش می‌کند با تهدید، ایران را به میز مذاکره بکشاند، این عمل دقیقاً همان عاملی است که مذاکره را برای ایران به یک بازی با مجموع صفر تبدیل می‌کند.

وی افزود: در چنین وضعیتی، هرگونه امتیازدهی در میز مذاکره، از دید تهران، نه یک اقدام دیپلماتیک برای بهبود روابط، بلکه یک تسلیم در برابر فشار نظامی تلقی می‌شود.

این تحلیگر مسائل سیاسی و روابط بین الملل اعلام کرد: در نتیجه رویکرد آمریکا در استفاده از تهدید برای مذاکره، راهکاری است که در کوتاه‌مدت ممکن است بتواند ایران را به میز مذاکره بیاورد، اما در بلندمدت، قابلیتِ پایدار ماندنِ توافق در میز مذاکره را تخریب می‌کند.

هرسنی متذکر شد: این رویکرد، مذاکره را از یک فرآیند حل مسئله به یک فرآیند مدیریت فشار تبدیل می‌کند که در آن، موفقیت تنها در گروِ میزان تحملِ طرف مقابل در برابر فشار است، نه در گروِ یافتن نقاط مشترک سیاسی.

وی اضافه کرد: در شرایط حاضر جمهوری اسلامی ایران به اهداف آمریکا در اتخاذ راهبرد تهدید و دیپلماسی اجبار پی برده است و با تعریف عنصر مقاومت آن هم بر اساس خود آگاهی های هویتی، تاریخی، ارگانیکی و ناسیونالیسم توسعه یافته اجازه نمی دهد که خواب مقامات واشنگتن و جنبش ماگا تعبیر خوشی داشته باشد.

هرسنی تاکید کرد: نتیجه این راهبرد بیش از همه متوجه آمریکاست زیرا نخست هزینه سیاسی و امنیتی آمریکا افزایش می یابد دوم، موجب فرسایشی شدن جنگ می گردد و سوم تداوم این شرایط می تواند موازنه را به نفع ایران تغییر دهد.

وی اظهار کرد: این تغییر موازنه بیش از همه معادلات تنگه هرمز و هم اکنون با گشایش جبهه دیگری در ژئوپلیتیک باب المندب و احتمال تسری آن به دریای سرخ و کانال سوئز در حال پدیدار شدن است.