به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا ، ۴۶ سال از آغاز حمله عراق به ایران گذشته است؛ ۴۶ سال از روزهایی که صدای آژیر خطر بخشی از زندگی مردم بود، شهرها زیر حمله قرار می‌گرفتند و هزاران جوان راهی جبهه می‌شدند. اما امروز بخش بزرگی از جامعه ایران، جنگ را نه از روی تجربه شخصی، بلکه از طریق روایت دیگران می‌شناسد. برای نوجوانی که در دهه ۹۰ به دنیا آمده، عملیات‌های بزرگ دفاع مقدس یک تجربه تاریخی است؛ همان‌طور که برای نسل‌های گذشته، بسیاری از اتفاقات تاریخی پیش از انقلاب یا حتی جنگ‌های دوره قاجار چنین وضعیتی داشت.

این تفاوت مهم است. نسلی که جنگ را دیده، برای توضیح آن معمولا نیازی به واسطه ندارد. خاطره دارد، تصویر دارد، آدم دارد، مکان دارد اما نسل جدید باید این جهان را از میان روایت‌ها کشف کند. اینجاست که مسئله اصلی مطرح می‌شود که چگونه می‌توان تجربه‌ای را برای نسلی روایت کرد که خودش آن را ندیده است؟

نسل جدید با جنگ بیگانه نیست

گاهی درباره نسل جدید با یک پیش‌فرض ساده صحبت می‌شود؛ اینکه نوجوان و جوان امروز علاقه‌ای به دفاع مقدس ندارد اما این گزاره به تنهایی نمی‌تواند درست باشد. آن هم در شرایطی که در یک سال گذشته همین نسل از نزدیک و با پوست و گوشت خود دو جنگ را تجربه کرد.

نسل جدید اساسا با روایت‌های متفاوتی از جهان بزرگ شده است. گوشی هوشمند، شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، بازی‌های رایانه‌ای و دسترسی لحظه‌ای به اطلاعات، شکل دریافت محتوا را تغییر داده‌اند. نوجوان امروز اگر بخواهد درباره یک موضوع تاریخی بداند، سراغ یک متن چندصفحه‌ای نمی‌رود. ممکن است ابتدا یک ویدئوی یک‌دقیقه‌ای ببیند، بعد یک تصویر، یک روایت شخصی یا حتی یک محتوای تعاملی را دنبال کند.

بنابراین مسئله فقط این نیست که چه چیزی از دفاع مقدس گفته می‌شود؛ مسئله این است که چگونه گفته می‌شود. روایت دفاع مقدس اگر قرار باشد فقط در قالب متن‌های رسمی، مراسم مناسبتی و تکرار چند تصویر شناخته‌شده ارائه شود، طبیعی است که فاصله میان مخاطب جوان و نوجوان امروز و موضوع بیشتر شود.

اما اگر همان جنگ از زاویه زندگی آدم‌های معمولی روایت شود، ماجرا متفاوت می‌شود. مثلاً یک نوجوان امروز شاید با این سؤال بیشتر ارتباط بگیرد که یک دانش‌آموز هم‌سن او در سال ۱۳۶۰ چطور درس می‌خواند؟ یک خانواده در زمان موشک‌باران چه می‌کرد؟ یک نوجوان چرا تصمیم گرفت به جبهه برود؟ مردم چطور با کمبودها کنار می‌آمدند؟ یک شهر در زمان جنگ چگونه اداره می‌شد؟ و بعد از تمام شدن جنگ، زندگی مردم چطور دوباره ساخته شد؟

این‌ها همان جنگ‌اند اما از زاویه‌ای که برای مخاطب امروز قابل لمس‌تر است.

از قهرمانان دور به آدم‌های نزدیک

یکی از تغییرات مهم در روایت دفاع مقدس می‌تواند حرکت از قهرمان دور به انسان نزدیک باشد. برای نسل جدید با روایت‌های موجود، رزمنده و جنگ فقط یک تصویر است. اما در واقعیت او یک نوجوان بوده، دانشجو بوده، کارگر بوده، معلم بوده، ورزشکار بوده یا شاید همان همسایه‌ای بوده که خانواده‌اش هنوز در همان محله زندگی می‌کنند و اگر روایت از این نقطه آغاز شود، فاصله تاریخی کمتر می‌شود. مثلا به جای اینکه فقط گفته شود فلان رزمنده در فلان عملیات حضور داشت، می‌توان از زندگی او قبل از جنگ گفت. اینکه چه موسیقی‌ گوش می‌کرد، چه رشته‌ای می‌خواند، چه آرزویی داشت و خانواده‌اش چگونه زندگی می‌کردند.

در این شکل از روایت، مخاطب ابتدا با شخصیت یک آدم روبه‌رو می‌شود و بعد با رزمنده بودنش و این تفاوت کوچکی نیست. چون یکی از دشواری‌های روایت تاریخ برای نسل جدید این است که شخصیت‌ها گاهی بیش از حد از زندگی واقعی فاصله می‌گیرند و تبدیل به نماد می‌شوند؛ در حالی که فهم یک دوره تاریخی، با شناختن انسان‌های همان دوره آسان‌تر است.

یک راه دیگر برای نزدیک کردن دفاع مقدس به نسل جدید، تغییر قاب نگاه به جنگ است. جنگ فقط عملیات و خط مقدم نبود. پشت هر خط مقدم، یک شهر وجود داشت؛ یک مدرسه، یک بیمارستان، یک کارخانه، یک پالایشگاه، یک خانواده و اقتصادی که باید به کار خود ادامه می‌داد.

اگر نوجوان امروز بداند در هشت سال جنگ چگونه نفت تولید و منتقل می‌شد، چگونه کالا به شهرها می‌رسید، چگونه بیمارستان‌ها فعالیت می‌کردند، مدارس چگونه با شرایط جنگی کنار می‌آمدند و مردم چطور زندگی روزمره خود را ادامه می‌دادند، دفاع مقدس از یک موضوع نظامی به یک تجربه اجتماعی بزرگ تبدیل می‌شود.

این نگاه حتی امکان گفت‌وگو درباره موضوعاتی مانند مدیریت بحران، صرفه‌جویی، تاب‌آوری، کمک به دیگران، حفظ زیرساخت‌ها و ادامه زندگی در شرایط سخت را فراهم می‌کند که نسل جدید امروز هم با آنها مواجه است.

روایت جنگ در عصر رسانه‌های جدید

فناوری می‌تواند در این میان نقش مهمی داشته باشد. نسلی که بخش قابل توجهی از محتوای خود را از طریق ویدئو در شبکه‌های اجتماعی دریافت می‌کند، می‌تواند دفاع مقدس را هم از مسیر تصویر دوباره کشف کند.

نقشه‌های تعاملی عملیات‌ها، بازسازی دیجیتال شهرهای جنگ‌زده، روایت‌های کوتاه شاهدان، عکس‌های آرشیوی قبل و بعد از جنگ، پادکست‌های کوتاه، مستندهای چنددقیقه‌ای و حتی استفاده درست از فناوری‌های جدید می‌تواند بخشی از این مسیر باشد.

اما فناوری به تنهایی کافی نیست. اگر محتوای جدید فقط ظاهر جدیدی برای همان روایت قدیمی باشد، اتفاق زیادی نمی‌افتد بلکه آنچه اهمیت دارد، زاویه دید جدید است.

شاید یکی از مهم‌ترین منابع روایت دفاع مقدس، هنوز در خانه‌ها باشد. نسل جدید در بسیاری از خانواده‌ها یک پدربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر، عمو، دایی یا همسایه‌ای دارد که بخشی از آن دوران را تجربه کرده است اما این خاطرات همیشه ثبت نشده‌اند.

یک گفت‌وگوی ساده با یک شاهد عینی می‌تواند برای یک نوجوان بسیار جذاب‌تر از ده‌ها متن رسمی باشد چون در اینجا تاریخ از کتاب بیرون می‌آید و وارد زندگی شخصی می‌شود.

عکس‌های قدیمی، نامه‌ها، دفترچه‌ها، کارت‌های شناسایی، خاطرات مدرسه، نوارهای صوتی و حتی وسایل باقی‌مانده از آن دوران می‌توانند به اسناد کوچک اما ارزشمندی برای انتقال تجربه جنگ تبدیل شوند. این همان جایی است که خانواده می‌تواند حلقه اتصال نسل‌ها باشد.

مدرسه؛ از حفظ کردن تا فهمیدن

مدرسه نیز می‌تواند نقش مهمی داشته باشد، اما اگر دفاع مقدس به چند صفحه کتاب درسی یا برنامه مناسبتی محدود شود، بخش مهمی از ظرفیت آن از دست می‌رود. تاریخ وقتی برای دانش‌آموز جذاب می‌شود که بتواند آن را ببیند، لمس کند و درباره‌اش سؤال بپرسد.

این پرسش‌ها می‌توانند دفاع مقدس را از یک درس حفظ ‌کردنی به یک موضوع قابل فهم و قابل گفت‌وگو تبدیل کنند.بنابراین شاید موفقیت در انتقال میراث دفاع مقدس را نباید با تعداد مراسم‌ها یا تعداد محتوای تولیدشده سنجید.

یک معیار مهم‌تر وجود دارد که آیا نسل جدید درباره آن دوران سوال می‌پرسد؟

اگر یک نوجوان بعد از دیدن یک فیلم یا شنیدن خاطره‌ای بپرسد چرا جنگ شروع شد؟ چطور هشت سال ادامه پیدا کرد؟ مردم چطور زندگی می‌کردند؟ یا اگر من آن زمان بودم چه می‌کردم؟ این یعنی روایت توانسته ارتباط ایجاد کند.

از همین رو، هدف روایت تاریخ نباید فقط این باشد که مخاطب یک مجموعه اطلاعات را به خاطر بسپارد، مهم‌تر این است که تجربه تاریخی را بفهمد.

دفاع مقدس برای نسلی که آن را تجربه کرده، بخشی از زندگی است اما برای نسل جدید باید به بخشی قابل فهم از تاریخ تبدیل شود. این دو یکی نیستند و شاید امروز مهم‌ترین وظیفه روایت دفاع مقدس همین باشد که میان نسلی که جنگ را دیده و نسلی که فقط درباره آن شنیده، یک گفت‌وگو شکل بگیرد.

جنگ هشت‌ساله دیگر تجربه روزمره مردم نیست اما خاطره، سند و پیامدهای آن هنوز در جامعه وجود دارد. اگر قرار است این میراث به نسل‌های بعد برسد، شاید وقت آن رسیده باشد که فقط از آنچه در جبهه‌ها گذشت نگوییم؛ از آنچه بر سر زندگی مردم آمد هم بگوییم.

از مدرسه‌ها، خانه‌ها، شهرها، کارخانه‌ها، بیمارستان‌ها، خانواده‌ها و جوان‌هایی که در آن سال‌ها زندگی می‌کردند. چون برای نسلی که جنگ را ندیده، نزدیک‌ترین راه برای فهمیدن دفاع مقدس، شاید شنیدن صدای همان آدم‌هایی باشد که در روزهای جنگ ۸ ساله، هم‌سن و سال خود او بودند.