به گزارش خبرنگار ایرنا ، در گزارشهای قبلی، دین را در پیوند با معنویت، مرجعیت و ایستادگی دیدیم؛ حماسه را در میدانهای دفاع و مقاومت خواندیم و هنر را در شعر، معماری، موسیقی و روایتهای ماندگار جستوجو کردیم.
آن گزارشها هر کدام پنجرهای جداگانه به فارس و شیراز گشودند، اما آنچه این استان و شهر را یگانه میکند، نه هر کدام از این پنجرهها به تنهایی، بلکه دیوار به دیوار بودن و درهمتنیدگی آنهاست؛ اینجا دین از حماسه جدا نیست، حماسه از هنر بیگانه نیست و هنر بدون معنا شکل نمیگیرد.
به تعبیر رهبر شهید انقلاب آیتالله سیدعلی خامنهای، شاید بهترین نقطه کشور که این عناصر تلفیقشده و ترکیبشده در آن به وضوح مشاهده میشود، فارس و شیراز است و این سخن، تعارف فرهنگی نیست بلکه توصیف هویتی سرزمینی است که قرنها محل تلاقی قرآن، عرفان، شعر، جهاد و شهادت بوده است.
در این سرزمین، دین فقط آیین فردی نیست، وقتی به حرم شاهچراغ(ع) میرسد، به اجتماع ایمان بدل میشود؛ وقتی به شهید دستغیب میرسد، به اخلاق و جهاد گره میخورد و وقتی به حافظ شیرازی میرسد، در زبان غزل جاری میشود.
حافظ اگر به حافظ قرآن بودن افتخار میکند، همین پیوند را روایت میکند؛ دیوان او عاشقانه، عارفانه و هم قرآنی است.
حماسه در فارس، از همان بستر دین و هنر روییده است؛ میرزای شیرازی با فتوای تحریم تنباکو، جنگ نرم را علیه استعمار فرماندهی میکند و امامقلیخان، پرتغالیها را از خلیج فارس بیرون میراند.
این حماسه در دفاع مقدس و پس از آن ادامه مییابد، در شهیدانی که نامشان شناسنامه شیراز و فارس شده است و در مادران و همسرانی که حماسه را در سکوت خانهها و پشت جبههها نگه داشتند.
حماسه در این سرزمین، فریاد خالی نیست بلکه از دین مایه میگیرد و به هنر شکل میدهد.
هنر شیراز نیز همینگونه است؛ ملاصدرا در اوج فلسفه، با بیتی کوتاه، عشق را پیروز نهایی میدان میبیند، حافظ، قرآن را در جام عرفان میریزد و زبان فارسی را تا مرزهای آسمان میبرد و معماری حرم شاهچراغ(ع)، آیینهکاری، صدای اذان و نوای قرآن در حرم، همه هنرهایی هستند که دین را دیدنی و شنیدنی میکنند.
هنر در فارس، تزیین دین نیست بلکه زبان آن است، همانگونه که حماسه، تزیین دین نیست، بلکه بازوی آن است.
نویسنده و پژوهشگر و مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س)، در گفتوگوی تفصیلی با خبرنگار ایرنا به سهگانه تلفیق دین، حماسه و هنر پرداخت و این جمله بهیادماندنی از رهبر شهید را واکاوی کرد.
مجتبی اشرافی با اشاره به جمله رهبر شهید مبنی بر اینکه شیراز «مهد تلفیق دین، حماسه و هنر» است، گفت: ارزش این تعبیر، به گمان من، در خود جمله نیست بلکه در تاریخی است که پشت این جمله ایستاده است؛ شیراز مهد تلفیق است، نه فقط به این دلیل که دین دارد، حماسه دارد و هنر دارد، بلکه به این دلیل که این سه در این جغرافیا توانستهاند با همدیگر وارد گفتوگو شوند و از دل این گفتوگو، بخشی از هویت فرهنگی ایران را بسازند.
وی افزود: شیراز را میتوان یکی از روشنترین جلوههای تاریخی و فرهنگی ایران دانست، شهری که در آن تاریخ، فرهنگ، دین، حماسه، هنر و زندگی اجتماعی در طول قرنها در کنار یکدیگر قرار گرفته و از دل این همنشینی، صورتی خاص از هویت ایرانی پدید آوردهاند.
اشرافی ادامه داد: شاید یکی از مهمترین ویژگیهای شیراز همین توانایی تاریخی در کنار هم نشاندن عناصری باشد که در نگاه نخست متفاوت به نظر میرسند.
مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س) بیان کرد: اگر بخواهم از میان همه ویژگیهای شیراز یک ویژگی را برجسته کنم، آن را «هنر همزیستی» مینامم، این هنر، صرفا و لزوما به معنای تولید یا خلق اثر هنری نیست، بلکه نوعی توانایی تاریخی و اجتماعی برای در کنار هم قرار دادن فرهنگها و خردهفرهنگها، آیینها و سنن، خاطرهها و یادبودها، سبکهای زندگی و هویتهای گوناگون در یک جغرافیای محدود و پهنه سرزمینی مشخص است.
اشرافی با بیان اینکه شیراز و بهطور کلی فارس امروز و پارس دیروز، در دورههای مختلف تاریخی، امکان چنین همنشینیای را فراهم کردهاند، گفت: از این منظر، شیراز را میتوان «ایران مینیمال» دانست، یعنی ایران در مقیاسی کوچکتر، اما نه به این معنا که همه ایران را بتوان در شیراز خلاصه کرد، بلکه از آن جهت که برخی از مهمترین لایههای هویتی ایران در این جغرافیا چنان در هم تنیدهاند که اگر بخواهیم تاریخ فرهنگی ایران را در یک قاب فشرده ببینیم، شیراز یکی از مناسبترین قابهاست و اینجاست که مفهوم «ایرانشهری» اهمیت پیدا میکند.
وی تصریح کرد: ایرانشهری را اگر صرفا به یک دوره تاریخی، یک نظام سیاسی یا یک روایت نوستالژیک از گذشته تقلیل دهیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست دادهایم؛ ایرانشهری، در خوانش من، بیش از هر چیز یک منطق همزیستی است، منطقی که میگوید میتوان متفاوت بود و در عین حال، در یک کلیت بزرگتر با دیگری شریک شد.
این نویسنده بیان کرد: میتوان فارس بود و ایرانی؛ میتوان شیرازی بود و لر و فارس و قشقایی و در عین حال خود را جزئی از یک فرهنگ ملی دانست؛ میتوان میراث ایران پیش از اسلام را شناخت و همزمان با میراث اسلامی و شیعی زندگی کرد؛ میتوان شاهنامه خواند و حافظ را فهمید؛ میتوان تختجمشید را دید و مسجد وکیل و نصیرالملک را نیز بخشی از میراث خود دانست.
اشرافی افزود: چهبسا ایرانشهری در هیچ جا به اندازه شیراز امکان آزمون و تجربه پیدا نکرده باشد، نه اینکه شیراز همیشه و در همه دورههای تاریخی نمونهای بینقص از همزیستی بوده باشد؛ چنین ادعایی با تاریخ سازگار نیست، اما مسئله این است که این جغرافیا در دورههای مختلف توانسته است عناصر بسیار متفاوتی را در خود جای دهد و آنها را به بخشی از یک حافظه مشترک تبدیل کند و اینجا گذشته بهسادگی حذف نمیشود بلکه تغییر شکل میدهد، اما بازخوانی هم میشود و به زبان نسلهای بعد نیز درمیآید.
وی با بیان اینکه گاهی فکر میکنم برای فهم شیراز، کافی است به جغرافیای آن نگاه کنیم، بیان کرد: شما کجای ایران سراغ دارید که یک خیابانش «خیابان ادیان» باشد و یک محلهاش «گود عربان» و محله دیگرش حریم حرم سوم اهلبیت(ع) در ایران اسلامی و یک سرایش مشیرالدوله قجری و آن سویش عمارت شاپوری و این سویش فقط چند کیلومتر آنطرفتر کاخ اردشیر ساسانی و دیگر سویش طبیعت بکر زاگرس و آنسوترش مهد زایش داریوش بزرگ و خالق و خوانش منشور انسانی کوروش در غزلهای حافظ و تجربه انسانی سعدی جهانبین؟
این نویسنده و پژوهشگر ادامه داد: این برای من فقط یک فهرست از جاذبههای تاریخی و فرهنگی نیست، اتفاقا اگر چنین نگاه کنیم، مهمترین حقیقت شیراز را ندیدهایم؛ مسئله این نیست که شیراز آثار تاریخی زیادی دارد، مسئله این است که این آثار، این خاطرهها و این فرهنگها چگونه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و هنوز هم میتوانند یکدیگر را توضیح دهند.
اشرافی افزود: اینها در کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه الزاما یکدیگر را نفی کنند و شاید همین همنشینی، یکی از مهمترین وجوه تمدنی شیراز و در مقیاسی بزرگتر فارس باشد.
وی اظهار کرد: بر این باورم که این کنار هم قرار گرفتن، اتفاقی نیست و جغرافیا در شکلگیری فرهنگ اهمیت دارد؛ فارس در طول تاریخ در موقعیتی قرار داشته که امکان رفتوآمد، مهاجرت، تبادل، استقرار و تعامل فرهنگهای گوناگون را فراهم کرده و البته همین جغرافیا به تدریج به بستری تبدیل شده که در آن تفاوتها میتوانستند کنار هم بمانند و حتی از مجاورت یکدیگر چیزی تازه بیافرینند.
مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س) با تصریح بر اینکه این حسن همجواری را نباید صرفا یک ویژگی اجتماعی دانست، بیان کرد: این حسن همجواری اتفاقا همان حماسه است و همان هنر و البته خودش بخشی از تاریخ فرهنگی شیراز و فارس است، مگر هنر تمدنها و حماسهسازی مردمان دیندار چیزی جز این است؟ اینکه بتوانند از دل تفاوتها، یک نظم مشترک بسازند؛ اینکه دیگری را به رسمیت بشناسند بیآنکه ضرورتا خود را از دست بدهند؛ اینکه فرهنگهای مختلف بتوانند در یک فضای مشترک زندگی کنند، بر هم اثر بگذارند و در نهایت، به جای آنکه هر کدام جزیرهای منفصل و تنها باشند، بخشی از یک سرزمین و یک حافظه بزرگتر شوند.
اشرافی گفت: اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، ایران تاریخی اساسا محصول یک چنین فرآیندی است؛ ایران هیچگاه یک سرزمین یکدست و یکفرهنگ نبوده است؛ ایران همیشه مجموعهای از تفاوتها بوده که در یک کلیت تاریخی و فرهنگی کنار هم نشستهاند.
وی ادامه داد: اینجاست که هنر وارد ماجرا میشود و به نظرم، اگر قرار باشد نسبت دین و حماسه و ایران را بفهمیم، بدون هنر راه به جایی نمیبریم؛ هنر همان زبانی است که توانسته بسیاری از چیزهایی را که در ظاهر از یکدیگر فاصله دارند، کنار هم بنشاند.
این نویسنده و پژوهشگر گفت: دین در معماری مسجد و خوشنویسی و شعر و آیین به زیبایی تبدیل شده، حماسه در شعر و موسیقی و روایت و آیین زنده مانده و تاریخ در بنا و باغ و بازار و شهر به تجربه روزمره تبدیل شده است.
اشرافی در ادامه بیان کرد: از همین منظر، هنر در تعبیر مورد بحث، معنایی فراتر از نقاشی و موسیقی و معماری و شعر پیدا میکند؛ هنر، در معنای عمیقتر، زبان انتقال تجربه تاریخی است، ملتی که بخشی از تاریخ خود را در شعر، بخشی را در معماری، بخشی را در شریعت و آیین و بخشی را در روایتهای حماسی و دینی حفظ میکند، گذشته خود را صرفا در موزه نگه نمیدارد؛ آن را به زندگی امروز منتقل میکند.
وی ادامه داد: شاید به همین دلیل هم هست که در شیراز، شعر حافظ و سعدی، معماری مساجد و مدارس و بازارها، باغهای ایرانی، خوشنویسی و آیینهای مذهبی را نمیتوان جدا از حافظه تاریخی این سرزمین فهم کرد.
مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س) بیان کرد: حافظ و سعدی شاید روشنترین شاهد همین مدعا باشند، آنها بخشی از نحوه ایرانی دیدن جهان هستند؛ حافظ را نمیتوانیم صرفا شاعر غزل و شاخه نبات شیراز بدانیم چرا که او بخشی از پیچیدهترین تجربه ایرانی در نسبت میان دین و عرفان و اخلاق و عشق و قدرت و انسان است.
اشرافی افزود: سعدی نیز فقط شاعر و نویسنده نیست بلکه جهاندیده است و سفر کرده، جامعه را دیده و سیاست را فهمیده و تجربه انسانی را به زبان ادبیات آورده است؛ شاید این هم تصادفی نباشد که چنین ادبیاتی در شیراز امکان بالندگی پیدا میکند؛ شهری که خود از قرنها پیش در حال تجربه همین درهمتنیدگی بوده است.
او گفت: در طرف دیگر، حماسه قرار دارد. اما حماسه را هم نباید فقط در معنای جنگ و شمشیر و پهلوانی دید، حماسه در فرهنگ ایرانی، حافظه ایستادگی و حافظه جوانمردی، وفاداری، دفاع از حقیقت و سرزمین و حفظ کرامت انسان است؛ شاهنامه در این معنا برای ما فقط یک کتاب نیست بلکه یکی از مهمترین ستونهای حافظه ایرانی است.
این نویسنده و پژوهشگر بیان کرد: ایران با همین حماسهها و اسطورههای زنده است که توانسته خودش را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند، اسطوره زمانی میمیرد و رنگ میبازد و از خاطره و حافظه جمعی مردمانش رخت برمیبندد که دیگر نتواند با انسان امروز و نسلهای فردایش سخن بگوید و حماسه ایرانی، درست به این دلیل زنده مانده که هر نسل دوباره آن را خوانده و از آن معنای تازهای استخراج کرده است.
به گفته اشرافی، پس از اسلام نیز این حماسه از میان نرفت، بلکه وارد گفتوگویی تازه با دین و شریعت شد، لذا وقتی از تلفیق دین و حماسه در بستر هنر حرف میزنیم، از یک ترکیب مصنوعی صحبت نمیکنیم؛ از فرآیندی تاریخی سخن میگوییم که قرنها طول کشیده و در ذهن و زبان و هنر ایرانیان رسوب کرده و تاریخدار شده است و شیراز، متنی است که تاریخ در آن نوشته شده است.
وی خاطرنشان کرد: شاید یکی از خطاهای ما در فهم ایران این باشد که دائما میان دوگانههایی قرار میگیریم که الزاما در تجربه تاریخی این سرزمین متضاد نبودهاند؛ ایران باستان یا ایران اسلامی، هویت محلی یا هویت ملی، دین یا ملیت، حماسه یا عرفان.
مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س) گفت: تجربه شیراز نشان میدهد که شاید برای فهم ایران، بیش از «یا»، به «و» نیاز داشته باشیم و به همین دلیل، تعبیر «دین، حماسه و هنر» زمانی درست فهمیده میشود که عنصر چهارمی به نام «ایران» را نیز کنار آن قرار دهیم.
اشرافی با بیان اینکه دین، حماسه و هنر در خلا شکل نگرفته و هر سه در بستر یک حافظه تاریخی بزرگتر معنا پیدا کردهاند، اظهار کرد: این حافظه همان چیزی است که در دورههای مختلف تاریخی، با تغییر حکومتها و تغییر زبان قدرت و تغییر صورتهای دینی و دگرگونیهای اجتماعی، همچنان به شکلهای مختلف ادامه پیدا کرده است.
وی ادامه داد: ایرانشهری دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند، در تداوم، در بازخوانی و در توانایی پیوند دادن؛ ایرانشهری با سنگ و ستون تنها زنده نمیماند و با حافظه زنده میماند.
این نویسنده و پژوهشگر بیان کرد: با این توانایی که نسل امروز بتواند تختجمشید را ببیند و آن را بخشی از گذشته خودش بداند، بدون آن که برای این کار مجبور باشد مسجد و حافظ و سعدی و فرهنگ اسلامیاش را از هویت خودش حذف کند، همانطوری که برای مسلمان بودن، مجبور نیست میراث پیش از اسلام را انکار کند و اینها اگر درست فهم شوند، رقیب هم نیستند و اجزای یک تاریخ چندلایه هستند و شاید ماندگاری ایران را باید از همین زاویه دوباره دید.
اشرافی تصریح کرد: ایران در طول تاریخ بارها حکومتهای خود را از دست داده، سلسلهها آمدهاند و رفتهاند، زبان قدرت تغییر کرده، ادیان و آیینها دگرگون شدهاند، جنگها و حملهها آمدهاند و شهرها ویران شدهاند، اما یک چیز در زیر این همه تغییر، به شکلهای مختلف خود را بازسازی کرده و آن حافظه ایران است.
او ادامه داد: اما این حافظه، بیش از آن که در کتابهای تاریخ زنده مانده باشد، در شعر و زبان و آیین و هنر و معماری و اسطوره و زندگی مردم زنده مانده است؛ شیراز در این میان میتواند الگویی زنده و حاضر برای فهم این ظرفیت باشد، شیراز یکی از بهترین جاهایی است که میتوان این حافظه را دید؛ نه در یک قاب ثابت، بلکه در رفتوآمد میان قابهای مختلف.
به نظر مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س)، شیراز شهر گفتوگوی ایران با خودش است، شهری که در آن میتوان گذشته باستانی و میراث اسلامی و فرهنگ شیعی و ادبیات فارسی و عرفان و هنر و فرهنگهای محلی و زندگی مدرن را نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در یک روایت مشترک دید، لذا مسئله شیراز امروز نیز فقط توسعه کالبدی، گردشگری یا معرفی چند بنای تاریخی نیست؛ بلکه سرمایه اصلی شیراز، پیش از آنکه در سنگ و آجر بناهایش باشد، در روایتی است که این شهر از ایران ارائه میکند.
اشرافی بیان کرد: اگر شیراز بتواند این سرمایه روایی و تاریخی را دوباره به زبان امروز ترجمه کند، میتواند بیش از یک مقصد گردشگری باشد، میتواند بار دیگر به یکی از کانونهای گفتوگو درباره ایران، هویت ایرانی و آینده فرهنگی این سرزمین تبدیل شود.
وی ادامه داد: شاید در نهایت، بزرگترین هنر شیراز همین باشد؛ اینکه توانسته در طول قرنها، روایتهای متفاوتی را در کنار یکدیگر جای دهد و از میان آنها تصویری واحد اما چندلایه از ایران بسازد؛ ایرانی که در آن حماسه بدون هنر کامل نیست، دین بدون فرهنگ اجتماعی فهم نمیشود و هویت ملی بدون پذیرش حافظههای متکثر تاریخی، معنای کاملی پیدا نمیکند.
مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه(س) اضافه کرد: درست در همین نقطه است که شیراز را میتوان نه فقط یک شهر تاریخی، بلکه یکی از مهمترین تجربههای زنده ایران در پیوند دادن دین، حماسه و هنر دانست.
این گزارش بیان میکند که فارس و شیراز را باید با هم دید، دین بدون حماسه، در این سرزمین ناقص است؛ حماسه بدون هنر، خاموش است و هنر بدون دین، بیریشه.
آنچه این شهر را به مهد تلفیق دین و حماسه و هنر بدل کرده، همین پیوند زنده و تاریخی است، پیوندی که اگر پاس داشته شود، میتواند الگویی برای سراسر ایران باشد.