بحرانها بیش از آنکه فقط اختلال ایجاد کنند، به ما امکان دیدن میدهند؛ دیدن نقاطی که در روزهای عادی در پسِ عملکرد روان یک سیستم پنهان ماندهاند. هر جا که توقف یک فرآیند کوچک، بتواند اختلالی بزرگ ایجاد کند، با یک «گلوگاه» روبهرو هستیم؛ گلوگاهی که شاید اندازهاش کوچک باشد، اما اثرش در مقیاس کلان دیده میشود. امنیت غذایی دقیقاً یکی از همین عرصههاست.
«غذا» از آن دسته موضوعاتی است که معمولاً نتیجه نهایی آن را میبینیم، نه معماری پیچیدهای را که به آن نتیجه منتهی میشود. آنچه در نهایت روی سفره قرار میگیرد، از مسیر طولانی بذر و نهاده، آب و انرژی، تولید، فرآوری، نگهداری، حملونقل و توزیع عبور کرده است. بنابراین مسئله امنیت غذایی را نمیتوان صرفاً با یک شاخص مانند «میزان تولید» سنجید. مسئله اصلی، توان این زنجیره برای ادامه کار و تابآوری در زمانی است که شرایط دیگر عادی نیست.
تجربه بحرانهای سالهای اخیر، از همهگیری کرونا تا جنگ و رخدادهای پیشبینینشده، همین نکته را پررنگتر کرد. در شرایط عادی، ممکن است وابستگی یک بخش به یک فناوری، نهاده یا مسیر تأمین خاص چندان به چشم نیاید؛ اما در شرایط اضطراری، همان وابستگی میتواند به نقطهای تبدیل شود که کل زنجیره را تحت فشار قرار دهد. از این منظر، فناوری فقط ابزاری برای افزایش بهرهوری نیست؛ بلکه بخشی از معماری تابآوری است.
برای ما در ستاد توسعه اقتصاد دانشبنیان غذا و کشاورزی، این نگاه یک نتیجه مشخص دارد: قرار نیست فناوری را صرفاً بهعنوان محصولی جدید وارد حوزه غذا و کشاورزی کنیم. مسئله این است که ببینیم کدام بخش از زنجیره، امروز یا در شرایط اضطراری، آسیبپذیرتر است و کجا یک راهکار فناورانه میتواند بیشترین اثر را ایجاد کند.
مأموریت ستاد، تولید گندم، مرغ، برنج یا سایر محصولات غذایی نیست. تولید و اجرای برنامههای این بخش بر عهده دستگاههای اجرایی مربوطه است. نقش ما شناسایی گلوگاههایی است که یک مسئله فناورانه در آنها وجود دارد و میتوان با هدایت ظرفیت شرکتهای دانشبنیان، آن مسئله را به یک راهحل عملی تبدیل کرد.
در این نگاه، گاهی یک فناوری جدید از ساختن یک واحد تولیدی تازه مهمتر میشود. تصور کنید محصولی تولید شده، اما بخشی از آن در فاصله برداشت تا رسیدن به مصرفکننده، به دلیل ضعف در نگهداری یا حملونقل از بین میرود. در چنین شرایطی، ما برای افزایش عرضه الزاماً به زمین بیشتر یا نهاده بیشتر احتیاج نداریم؛ ممکن است کافی باشد آنچه امروز تولید میکنیم، بهتر حفظ کنیم.
کاهش ضایعات از همین زاویه اهمیت پیدا میکند. منابعی مانند آب، زمین، انرژی و سرمایه برای تولید هر محصول صرف شده است. وقتی بخشی از محصول در برداشت، حملونقل، نگهداری یا مصرف از چرخه خارج میشود، در واقع بخشی از این منابع نیز بدون ایجاد ارزش نهایی از بین رفته است. فناوریهای نوین بستهبندی، نگهداری، پایش شرایط محیطی و کنترل کیفیت میتوانند بخشی از این اتلاف را به ظرفیت واقعی تبدیل کنند. آمارها نشان میدهند در کشور ما با مدیریت ضایعات میتوان غذای چندین کشور را هم تامین کرد.
همین منطق درباره پسماندهای کشاورزی و غذایی نیز صادق است. همه آنچه امروز «دورریز» مینامیم، الزاماً دورریختنی نیست. فناوری میتواند بخشی از این مواد را به خوراک دام، مواد اولیه صنایع وابسته یا محصولات جدید تبدیل کند. در اینجا، مسئله فقط مدیریت پسماند نیست؛ مسئله بازگرداندن منابعی است که یک بار برای تولید آنها هزینه کردهایم، دوباره به چرخه اقتصاد و غذا.
اما همه مسائل با کاهش اتلاف حل نمیشود. بخشی از آینده امنیت غذایی کشور به توانایی ما برای تولید در شرایطی وابسته است که منابع طبیعی محدودتر و عدمقطعیت بیشتر شده است. توسعه کشت در مناطق شور، استفاده از گیاهان مقاوم به تنش، تولید علوفههای کمآببر و گسترش شیوههای تولید در محیطهای کنترلشده، از جمله مسیرهایی است که میتواند ظرفیت تولید را از محدودیتهای موجود تا حدی مستقلتر کند.
گلخانههای هوشمند و مزارع عمودی را میتوان از همین زاویه دید. ارزش اصلی این فناوریها صرفاً در «مدرن بودن» آنها نیست؛ اهمیتشان در این است که بخشی از متغیرهای مؤثر بر تولید را قابلکنترلتر میکنند. هر چه بتوانیم سهم ریسکهای محیطی و اقلیمی را در تولید کاهش دهیم، امکان برنامهریزی و استمرار تأمین نیز بیشتر میشود.
موضوع دیگری که کمتر از خود تولید دیده میشود، معماری جغرافیایی زنجیره غذاست. در شرایط عادی، وابستگی یک منطقه به مسیرهای طولانی حملونقل ممکن است صرفاً یک مسئله اقتصادی به نظر برسد؛ اما در شرایط بحران، همین مسیرها میتوانند به نقاط آسیبپذیر تبدیل شوند. توسعه قطبهای محلی تولید، فرآوری، نگهداری و توزیع میتواند بخشی از این وابستگی را کاهش دهد و به مناطق امکان دهد سهم بیشتری از نیاز خود را در یک زنجیره نزدیکتر تأمین کنند.
ذخایر راهبردی نیز تنها به حجم ذخیره مربوط نیست. یک انبار مملو از محصول، زمانی واقعاً ذخیره راهبردی است که کیفیت و سلامت آن در طول زمان حفظ شود و محصول در لحظه نیاز، همچنان قابل استفاده باشد. بنابراین فناوریهای مرتبط با نگهداری، بستهبندی، پایش و کنترل کیفیت باید بخشی از این معادله باشند. مسئله مهم فقط این نیست که «چقدر» ذخیره داریم؛ این است که «چه میزان از آن ذخیره را با چه کیفیتی میتوانیم حفظ کنیم».
در سوی دیگر زنجیره، کاهش وابستگیهای فناورانه قرار دارد. واقعیت این است که کشور در برخی نهادهها مانند ذرت، کنجاله و دانههای روغنی همچنان با وابستگیهای وارداتی مواجه است. اما همه نقاط این وابستگی الزاماً به یک شکل نیستند و برخی از آنها را میتوان با توسعه فناوری داخلی کاهش داد.
طی سالهای اخیر، شرکتهای دانشبنیان در حوزههایی با سطح فناوری بالا مانند خوراک آماده آبزیان، افزودنیهای خوراک دام، واکسن و داروهای دامی، اصلاح نژاد، تولید اجداد طیور و تخمهای نطفهدار، ظرفیتهایی ایجاد کردهاند که نشان میدهد مسئله فقط کمبود فناوری نیست؛ مسئله، پیدا کردن جای درست برای بهکارگیری آن است.
این همان نقطهای است که اقتصاد دانشبنیان میتواند از یک مفهوم کلی به یک مسئله کاملاً عینی تبدیل شود. شرکت دانشبنیان زمانی بیشترین ارزش را ایجاد میکند که راهکارش به یکی از نقاط حساس زنجیره وارد شود؛ جایی که یک گلوگاه مشخص وجود دارد و حل آن بتواند تولید را پایدارتر، اتلاف را کمتر، وابستگی را محدودتر یا واکنش زنجیره را در شرایط بحرانی سریعتر کند.
امنیت غذایی در نهایت با انباشت چند محصول یا چند فناوری به دست نمیآید. این امنیت، حاصل عملکرد هماهنگ مجموعهای از حلقههاست؛ از نهاده و تولید گرفته تا ذخیره، فرآوری، حملونقل و مصرف. به همین دلیل، نگاه سیاستی ما باید از «حمایت از فناوری» به سمت «حمایت از فناوری در نقطه اثر» حرکت کند.
شاید مهمترین تغییر نگرش همین باشد: به جای آنکه ابتدا فناوری را پیدا کنیم و بعد به دنبال مسئله بگردیم، باید ابتدا مسئله را در زنجیره غذا پیدا کنیم و بعد فناوری مناسب را برای آن به میدان بیاوریم.
در چنین چارچوبی، فناوری دیگر یک لایه اضافه بر امنیت غذایی نیست؛ بخشی از خود آن است. هر گلوگاه فناورانهای که برطرف میشود، یک نقطه آسیبپذیر از زنجیره حذف میشود و هر نقطه آسیبپذیری که کاهش پیدا کند، یک قدم به سمت زنجیره غذایی تابآورتر برداشتهایم.
* دبیر ستاد توسعه اقتصاد دانشبنیان غذا و کشاورزی معاونت علمی ریاست جمهوری