به گزارش خبرنگار ایرنا ، تئاتر می‌تواند در روزگار بحران، فراتر از روایت یک داستان، فرصتی برای گفت‌وگو درباره تجربه‌های مشترک مردم باشد؛ درباره ترس، فقدان و نگرانی از آینده اما همچنین درباره توان انسان برای ادامه‌دادن و امید بستن.

در چنین روزهایی، پرداختن به جنگ نیز تنها بازگویی رخدادهای آن نیست؛ فرصتی است برای تامل در زخم‌هایی که بر زندگی و حافظه انسان‌ها می‌گذارد و پرسیدن از این‌که چگونه می‌توان در دل آشفتگی، پیوند با یکدیگر و میل به زندگی را حفظ کرد.

نمایش «چند گرگ از عروسی مادرم ماه جان» به نویسندگی رضا گشتاسب و کارگردانی میثم ملازینل ، در همین بستر در قزوین به صحنه آمده است؛ اثری که نامش از کنار هم نشستن ۲ تصویر متضاد شکل گرفته؛ گرگ و عروسی که پرسشی درباره نسبت ویرانی و زندگی پیش روی مخاطب می‌گذارد.

این نمایش همچنین زمینه‌ای برای گفت‌وگو درباره جایگاه زنان در مواجهه با بحران، نقش هنر در بازتاب دغدغه‌های جامعه و امکان شکل‌گیری همدلی میان تماشاگرانی با نگاه‌های متفاوت را فراهم می‌کند که در همین خصوص خبرنگار ایرنا در گفت‌وگویی با میثم ملازینل، کارگردان این نمایش از دلایل انتخاب نمایشنامه رضا گشتاسب، نگاه ضدجنگ اثر و شیوه بازنمایی مقاومت و امید در آن پرداخته که در ادامه می‌خوانید.

تصویر خبر

ایرنا. برای آغاز گفت‌وگو بفرمایید چه فرایندی شما را به متن چند گرگ از عروسی مادرم ماه جان، نوشته رضا گشتاسب رساند.

برای من پیش از هر چیز بسیار مهم است که از نویسنده ارجمند این اثر، رضا گشتاسب یاد کنم؛ چراکه او درک و دریافتی عمیق و اصیل از بوم، بافت فرهنگی و تئاتر ریشه‌دار ایرانی دارد، کاراکترهایی خلق می‌کند که انتزاعی نیستند؛ کاراکترهایی هستند زنده، تجربی و کاملا تنیده در رگ و پی جامعه که مخاطب می‌تواند با پوست و گوشت خود حضور آنها را لمس کند.

علاوه بر این، گشتاسب شناخت بی‌واسطه و دقیقی از ماهیت جنگ دارد و در آثارش همواره تیغ نقد را متوجه خشونت سیستماتیک و تباهی جنگ می‌کند؛ باوری که در زیست فکری خود من نیز اصلی بنیادین است، چراکه معتقدم جنگ در هر شکل و جغرافیا حاصلی جز ویرانی، تروما و از دست رفتن سرمایه‌های انسانی ندارد.

برای رسیدن به این اثر، من و گروه ماه‌ها دست به غربالگری زدیم و بین ۸۰ تا ۹۰ نمایشنامه معاصر را با وسواس بسیار مطالعه و ارزیابی کردیم و در تمام این خوانش‌ها یک پرسش محوری و سنجشگرانه پیش روی من قرار داشت که این اثر تا چه پایه با بحران‌ها، دلهره‌ها، تنهایی‌ها و نبض تپنده امروز جامعه ما همخوانی دارد و تا چه اندازه به زیست واقعی مردم نزدیک است.

ما اثری نمی‌خواستیم که پشت استعاره‌های عقیم پنهان شود، بلکه به متنی نیاز داشتیم که بی‌لکنت و منصفانه، التهاب زمانه را به رسمیت بشناسد و دقیقا به همین دلیل سراغ این اثر آمدیم؛ متنی که در عین صراحت در بیان درد و رنج، ظرفیت عمیقی برای تاب‌آوری و روشن نگاه‌داشتن چراغ امید در وجود تماشاگر ایجاد می‌کند.

ایرنا. شما در بیانات خود به مفهوم مقاومت اشاره کرده‌اید، اما به نظر می‌رسد این کلیدواژه در اثر شما از تعاریف متداول و رسمی فاصله گرفته، بازتعریف شما از مقاومت چیست.

تلاش ما بر این بود که غبار تعاریف شعاری را از چهره واژه مقاومت بزداییم و آن را در بطن اراده خود مردم صورت‌بندی کنیم، واقعیتی که امروز در عمق جامعه مشاهده می‌کنیم، تشنگی مفرط و نیاز حیاتی مردم به امید واقعی است؛ امیدی که از جنس دلخوشی‌های کاذب نباشد بلکه ریشه در میل به تداوم حیات داشته باشد.

تحولات و تجارب سال‌های اخیر به ما نشان داده که جامعه دیگر چندان توانی برای انتظار کشیدن ندارد تا ساختارها، نهادها و مسوولان برای او بذر امید بکارند؛ حقیقت این است که بار سنگین این امیدسازی و ترمیم روانی، امروز پیش از هر چیز بر شانه‌های نحیف اما مستحکم خود آحاد مردم و جامعه مدنی قرار گرفته است.

مقاومت در روایت ما یعنی همین که انسان‌ها در اوج فرسودگی، تصمیم بگیرند دست یکدیگر را رها نکنند و برای ساختن روزنه‌های زیستن مبارزه کنند، این یک مقاومت مدنی و روانی است؛ یعنی مبارزه برای مهربان ماندن در زمانه‌ای که به خشونت و انزوا دعوت می‌کند، وقتی جامعه متوجه شود که تکیه‌گاه اصلی‌اش توان درونی و اشتراکات خود اوست، مقاومتی متولد می‌شود که پایدار، اصیل و تسلیم‌ناپذیر است.

تصویر خبر

ایرنا. از یک سو جامعه با بحران‌ها و تفاوت دیدگاه‌های اجتماعی روبرو شده و از سوی دیگر سالن اجرای شما شاهد فضایی متفاوت است، این نمایش چطور توانسته نقطه وصلی برای اقشار گوناگون بسازد.

سالن تئاتر یکی از شگفت‌انگیزترین صحنه‌های اجتماعی را در طول اجرای این نمایش رقم زد، با وجود شکاف‌ها، دسته‌بندی‌ها و مرزبندی‌های آشکاری که ممکن است در نگاه نخست در ساحت اجتماع به چشم بخورد، در تاریکی سالن نمایش، اقشار گوناگون مردم با گرایش‌های فکری، فرهنگی و طبقاتی متفاوت شانه به شانه یکدیگر می‌نشینند، این پدیده تصادفی نیست، علتش این است که یک نیروی کشش بنیادین و عمیق همه این تفاوت‌ها را ذوب می‌کند و آن چیزی نیست جز مفهوم مقدسی به نام خاک، وطن و ایران .

گاهی در غوغای بحران‌های مستمر و درگیری‌های معیشتی فراموش می‌کنیم که چه ریشه‌های ژرف و مشترکی ما را به هم چفت کرده است، در پرده پایانی اثر، زمانی که از کلام فردوسی و فراز جاویدان چو ایران نباشد تن من مباد بهره می‌گیریم، معجزه‌ای روی می‌دهد؛ تماشاگران از هر طیف و نسلی، ناخودآگاه با بازیگران هم‌صدا می‌شوند، اشک می‌ریزند، فریاد می‌زنند و سرود را می‌خوانند.

این پیوند زنده به این خاطر شکل می‌گیرد که اثر با مخاطبش صادق است، ما روی صحنه نخواستیم رنج‌ها، فقر، ضعف‌ها و داغ‌ها را کتمان کنیم بلکه ابتدا سوگ و درد جمعی را صادقانه پذیرفتیم و آن‌گاه هویت مشترک را به عنوان ستون خیمه امید پیش چشم‌شان نشاندیم.

ایرنا. فراتر از تخریب‌های ملموس و فیزیکی، اثر شما چه روایتی از پیامدهای روانی و فردی جنگ ارایه می‌دهد.

خطای بزرگ این است که جنگ را صرفا در مرزهای جغرافیایی، تخریب آجرها یا اصابت موشک به یک خیابان خلاصه کنیم، ابعاد ویرانگر فیزیکی جنگ شاید در طول سال‌ها بازسازی شوند اما خطرناک‌ترین و هولناک‌ترین وجه این پدیده، رسوب کردن زخم، هراس و تروما در روان جمعی و حافظه تاریخی مردم است، آسیبی که نسل‌ها دهان‌به‌دهان و ژن‌به‌ژن منتقل می‌شود.

وقتی به حافظه دوران کودکی خودم و سال‌های دفاع مقدس رجوع می‌کنم، لمس می‌کنم که چگونه ترکش‌های نامرئی آن اضطراب‌ها در لایه‌های زیرین روح ما ته‌نشین شد، امروز بیشترین هراس و دغدغه من از این بابت است که کودکان و نسل نو ما نیز در معرض سایه این تهدید و آشوب‌ها قرار دارند؛ این پرسش تلخ که این نسل چه حجمی از اندوه، اضطراب و گسست را با خود به فردا خواهد برد؟ در این نمایش تلاش کردیم یادآوری کنیم که در میانه این آشفتگی‌ها و در روزگاری که وضعیت زیستی و اقتصادی بحرانی شده و ما موظف به دفاع از شرافت روانی خود هستیم؛ دفاعی که از مسیر دوست‌داشتن یکدیگر، گفت‌وگو و ایجاد سنگرهای عاطفی در برابر هجوم یاس می‌گذرد.

ایرنا. محوریت شخصیت ماه جان به عنوان یک زن در این نمایش بسیار پررنگ است، اثر شما چه تفاوتی در قرائت نقش زنان در زمانه بحران با نگاه‌های سنتی که زن را صرفا قربانی جنگ می‌دانند، ایجاد کرده است.

در درام‌های کلاسیک جنگی، زنان غالبا در حاشیه و در قامت موجوداتی سوگوار و قربانیانی منفعل ظاهر می‌شوند اما در واقعیت تاریخی و اجتماعی، حقیقت دقیقا در نقطه مقابل این تصویر قرار دارد، در کشاکش شدیدترین بحران‌ها، این زنان هستند که پاسداران بی‌بدیل زندگی و حاملان اصلی جریان بقا به شمار می‌روند؛ زنانی که پای لرزش‌های جامعه می‌ایستند، کانون خانواده را از گزند تلاشی حفظ می‌کنند و ستون پایداری جامعه می‌شوند و این پایداری از چهاردیواری‌های کوچک خانواده‌های ۲ نفره آغاز شده و امواج آن ارکان جامعه را زنده نگاه می‌دارد.

ماه جان ، مظهر این اراده تاریخی است، زنی که در بزنگاه‌ترین شب زندگی‌اش، یعنی شب عروسی‌اش با ضربه سهمگین جنگ مواجه می‌شود و همسر، امیدها و فردایی را که سال‌ها در خیالش بافته بود از دست می‌دهد.

او با فقدان دهشتناک و سوگی بی‌امان روبرو می‌شود اما درست در قعر همین تاریکی مطلق به حقیقتی درونی دست می‌یابد، اینکه مرثیه‌سرایی چاره کار نیست، اینکه جهان نباید متوقف شود و باید به هر قیمتی زندگی را پس گرفت، ماه جان در انتهای داستان، حتی وقتی همه چیز رو به تیرگی می‌گذارد، مشعل روشن ماندن امید را در دست نگه می‌دارد و تسلیم منطق تباهی نمی‌شود.

تصویر خبر

ایرنا. از منظر زیبایی‌شناسی و ساختار تئاتری، چرا برای طرح چنین موضوع ملموس و تاریخی از جهان سوررئال، نمادهای متناقض مانند گرگ و عروسی و کهن‌الگوها استفاده کردید.

اگر می‌خواستیم به دام یک بازنمایی رئالیستی صلب و روایت خطی بیفتیم، اثر کارکرد اصلی‌اش را از دست می‌داد و به یک گزارش تکراری بدل می‌شد، ذهن انسان بحران‌زده خطی نمی‌اندیشد، جهان نمایش ما دقیقا بازتاب سوبژکتیو و زاویه دید درونی و روانی خود ماه جان است؛ به همین دلیل اثر در بستری سوررئال جان گرفته است تا بتواند رفت‌وبرگشت‌های روانی میان خاطره، رویا، آرزو و واقعیت عریان را ثبت کند.

ما در این بستر به ریشه‌های اصیل یعنی شاهنامه، کهن‌الگوهای اساطیری و آیین‌های بومی ایرانی تکیه زدیم، چراکه این عناصر، بنیان‌های لایتغیر هویت جمعی ما هستند و هیچ هجوم نظامی و تحول سیاسی قادر نیست حافظه ریشه‌دار یک ملت را نابود کند.

نام اثر، یعنی چند گرگ از عروسی مادرم ماه جان نیز تجلی همین پارادوکس معنایی است، گرگ نشانه تمام‌عیار نیروی ویرانگر و متجاوزی است که وحشیانه به بزم وارد می‌شود تا تاروپود پیوندها را بدرد؛ و عروسی عالی‌ترین نماد زایش، وصال، زایش نو و عشق است.

تلاقی این دو کلمه، میدان نبرد همیشگی میان تخریب و تمایل خلل‌ناپذیر انسان به آفرینش دوباره را ترسیم می‌کند، این نمایش اثری عمیقا ضدجنگ است که اثبات می‌کند اگرچه بحران‌ها می‌توانند امنیت و آسایش مادی ما را تاراج کنند اما باارزش‌ترین گنجینه بشری، یعنی امید به زندگی و ایمان به فردا نفوذناپذیر است و هیچ سلاحی نمی‌تواند آن را از قلب انسان برباید.