عیسی امنخانی - پژوهشگر و دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشکده علوم انسانی دانشگاه گلستان - درباره عنوان کتاب «من لنین شعر هستم؛ از رمانسیسم تا مارکسیسم پژوهشهای نظریههای نیما یوشیج» که در نشر «خاموش» منتشر شده است، به ایسنا گفت: «من لنین شعر هستم» به نوعی از خود نیما عاریه گرفته شده است؛ البته نیما خود چنین تعبیری ندارد و در آثارش با چنین عبارتی مواجه نیستیم. زمانی که رضا روستا و اردشیر آوانسیان، دو تن از مارکسیستهای قدیمی و معروف، برای جذب نیما به حزب توده با او درباره مارکسیسم صحبت میکنند، به روایت آوانسیان، سخن از لنین نیز به میان میآید آید؛ نیما برآشفته میشود و با هیجان میگوید: «من لنین شرق هستم». من این سخن نیما را تغییر دادم و شد «من لنین شعر هستم»؛ عنوان کتاب تحریف سخن نیما است اما ظاهراً جنبه ادبی نیز یافته است.
او سپس درباره اینکه چرا این کار نوشته شده است، توضیح داد: این کتاب ادامه کتاب «تبارشناسی نقد ادبی ایدئولوژیک» است. واقعیت این است که ایدئولوژیها یکی از واقعیتهای انکارناپذیر تاریخ اندیشه معاصر ما هستند؛ از مشروطه تا زمان معاصر حداقل تا سال ۶۱ ( از اواسط دوره قاجار تا سال ۱۳۶۱) ایدئولوژیها نقش بسیار تعیینکنندهای در فرهنگ ایرانی داشته و ذهن و زبان بسیاری از ایرانیها را مُسخّر خود کردهاند.
ادبیات منهای ایدئولوژی
امنخانی افزود: با این همه عجیب این است که تقریباً همۀ ما معلمان ادبیات و حتی پژوهشگران ترجیح میدهیم واقعیتِ ایدئولوژیک بودنِ ادبیات معاصرمان را نادیده بگیریم؛ یعنی با ادبیاتی که تقریباً بیش از ۷۰ درصدش ایدئولوژیک است، چه ایدئولوژی چپ و مارکسیستی، چه ایدئولوژی ناسیونالیستی و... به گونهای رفتار میکنیم که انگار هیچ آشنایی با ایدئولوژیها نداشته است. در دانشکدههای ادبیات، وقتی به دانشجو گفته میشود فلان نویسنده یا فلان شاعر، مثلاً شفیعی کدکنی یا غلامحسین ساعدی، تعلقات ایدئولوژیک داشتهاند یا از چهرههای شاخص جریانهای ایدئولوژیک بودهاند، تعجب میکند و باور نمیکند که مثلاً آلاحمد زمانی ارتباط نزدیکی با حزب توده و رهبران آن داشته است. با تعجب میپرسد چرا ما اینها را نشنیدهایم؟ این استاد دانشگاه در ادامه گفت: اینکه ما یک سری واقعیتها را به شکل سیستماتیک کنار میگذاریم، نه کار دولت، حکومت و سیاستمداران بلکه کار ما معلمها و استادان ادبیات است. ما اینها را کنار میگذاریم و تصویری غیرایدئولوژیک از ادبیات ارائه میدهیم و تا جایی که میتوانیم ادبیات معاصر را از جنبۀ ایدئولوژیک آن عاری میکنیم.
نادیده گرفتن گرایش چپ نیما
او سپس بیان کرد: در کتاب «تبارشناسی نقد ادبی ایدئولوژیک» و بعد در کتاب «درباره تجدد ادبی» خواستم این مسئله را بیان کنم که ایدئولوژیها نقش پر رنگ و تعیین کنندهای در ادبیات معاصر ما دارند و بدون آگاهی از آنها، فهم ادبیات معاصر امکانپذیر نیست. کتاب «من لنین شعر هستم» میخواهد نشان دهد حتی مبانیِ نظریِ «پدر شعر نو» (اصطلاحی که برای نیما به کار میبرند و من آن را خیلی نمیپسندم)، نیز متاثر از جریان های فلسفی (رمانتیسم) و ایدئولوژیک (مارکسیسم) است. دربارۀ مارکسیسم میتوان ادعا کرد که حداقل از سال ۱۳۱۰ به بعد روح مارکسیستی بر آراء ادبی نیما حاکم است. البته این چیزی نیست که مدعی باشم من کاشف آن هستم؛ خود نیما بارها و به صراحت به آن اشاره میکند. تعجب من از پژوهشگرانی است که درباره نیما و نظریۀ او نوشتهاند و با وجود اشارات صریح نیما (نیما بارها در نامهها و یادداشتهایش به گرایش چپ گرایانهاش اشاره میکند؛ مثلاً در جایی میگوید کسی که اصول مادی نمیداند، نظریه را نمیفهمد، یا مثلاً من این ایده را از اصول مادی (مارکسیسم) گرفتهام)، آن را نادیده گرفتهاند.
فهم ادبیات بدون فهم ایدئولوژی امکانپذیر نیست
امنخانی دلیل این ایدئولوژیزدایی از ادبیات معاصر را نگرش منفی نخبگان معاصر به ایدئولوژیها دانسته و تأکید کرد: برخلاف ۵۰ سال پیش که ایدئولوژیک بودن حُسنی برای فرد تلقی میشد، امروزه ایدئولوژیک بودن معادل متعصب بودن و داشتن تفکر غیر انتقادی است. پس چون ایدئولوژیک بودن جنبهای منفی دارد، ما دوست نداریم آن را به شاعران و نویسندگانی چون شاملو و آلاحمد که دوستشان داریم نسبت دهیم. من میخواهم نشان دهم که ایدئولوژیها واقعیت ادبیات معاصر ما هستند. ایدئولوژیک بودن ادبیات معاصر ما یک واقعیت است و کسی که در ادبیات معاصر کار میکند باید بداند فهم این ادبیات بدون فهم ایدئولوژیها و تحولات آن امکانپذیر نیست.
او در پاسخ به اینکه آیا پرداختن به تأثیر ایدئولوژی چپ در آثار نیما موضوع بدیعی است یا پیشینهای هم دارد، گفت: از لحاظی میشود گفت «بدیع» است و از لحاظی شاید بشود گفت ادامه برخی از کارهای گذشته است. نیما زمانی که گرایش چپ پیدا میکند، لقب «پدر شعر نو» بودن خود را انکار میکند. او میگوید: «یک اندیشه هیچوقت یکباره شکل نمیگیرد و حتماً قبل از من کسانی بودهاند». ما هم به سیاق خود نیما میگوییم که قبل از پژوهش حاضر، آثاری وجود داشتهاند که در آنها به تاثیرپذیری نیما از رمانتیسم یا مارکسیسم اشاره شده است. با ارج نهادن به تلاشهای بزرگانی چون سیروس طاهباز، دکتر منصور ثروت، دکتر سعید حمیدیان، دکتر تقی پورنامداریان و بسیاری دیگر که به تدوین و تبیین نظریه ادبی نیما پرداختهاند، دکتر باقر صدری نیا و دکتر مسعود جعفری جزی از تاثیرپذیری نیما از رمانتیسم (البته در حوزۀ درونمایه و محتوا) گفتهاند؛ همچنان که دیگرانی چون دکتر علیایی مقدم ـ که برخی از آثار منتشر نشدۀ نیما را در انتشارات فرهنگستان منتشر کرده است ـ از تأثیرپذیری نیما از مارکسیسم (باز هم تنها در حوزۀ محتوا و درونمایه) خبر دادهاند. کار بدیعی که در کتاب «من لنین شعر هستم» انجام شده و سابقه نداشته، این است که تأثیرپذیری نیما از رمانتیسم و مارکسیسم در حوزۀ نظریۀ ادبی او نیز بررسی شده است.
او خاطرنشان کرد: بیش از ۹۰ درصد چیزهایی که ما به عنوان نوآوری برای نیما در نظر میگیریم در آراء رمانتیکهای اروپایی و مارکسیستها سابقه دارد. فهم نظریه ادبی نیما و تحول آن منوط به این است که بدانیم نیما در جوانی از رمانتیسم فاصله میگیرد و به سمت مارکسیسم میآید. در فصول اولیه کتاب نوشتهام که زندگی نیما در واقع دو دوره از نوگرایی دارد: در دوره اول او نسبت به سنت خصم دارد و تمام سنت را طرد میکند. خانلری خاطرهای از نیما دارد: گویا نیما، قصیدهای سروده بود که خانلری بعد از مرگ نیما آن را در «سخن» چاپ میکند. در این قصیده نیما تمام شاعران کلاسیک را رد و طرد میکند. نیمای دورۀ دوم یا نیمای متأخر اما دشمن سنت نیست. او ستایشگر سنت است و حتی سنت را ذخیرۀ معنوی انسان میداند که هر کس بهرۀ بیشتری از آن داشته باشد، موفقتر است. اینکه نیما از آن رویکرد سنت ستیز به این جا میرسد نوگرایی را نه نفی سنت بلکه ادامه سنت یا ارتقای سنت میداند، به این دلیل است که نیما از رمانتیسمِ ویکتور هوگویی که کاملاً مخالف سنت است به مارکسیسم میرسد که در آن نوگرایی در گرو توجه به سنت است. پس لازمه فهم نوگرایی نیما و برخورد دوگانهاش با سنت، این است که بدانیم که آراء ادبی نیمای جوان از چه جریانهای فکری و نظریۀ ادبی نیمای پیر شده از چه جریان و بنیانهای فکریای متأثر بوده است.
امنخانی در پایان گفت: امیدوارم این کتاب مورد پسند پژوهشگران و علاقمندان به نیما قرار گیرد و بهانهای برای پژوهشهای تازهتر دربارۀ نیما و نظریۀ ادبی او باشد.